تبليغاتX
خانه رپ - جهان
RAP

در گوشه اين جهان بيمار
جاييكه به دل نمانده دلدار
گاوي دو سه در ميان آخور
بودند به هم رفيق و دم خور
يك گاو نر جوان و نادان
مجنون شده در ميان ايشان
ميزد به در طويله اش شاخ
واندر پي آن همه اش بگفت آخ
آنقدر كه او نمود فرياد
تن خسته شد و زمين بيفتاد
اشكي ز ميان چشم مستش
غلطيد به روي كتف و دستش
ليسيد ز روي شانه آن اشك
آن رنگ پريدة چنان كشك
گاوان دگر همه پريشان
در دور وبرش زقوم و خويشان
صد حلقه به گرد او بستند
تا مهر سكوت او شكستند
گفتند پسر! تو را چه حال است؟
ديوانگي چون تو را محال است
ما را تو فكر غريبه داني؟
كاين راز نموده اي نهاني


 

گفتا كه كنار آغل ما
يك گاو گزيده بود مأوا
حوري صفتي بلند گاوي
كاندر صفتش شگفت آوري
با صوت و نداي همچون مستان
گاوي ز نژاد انگلستان
بوده است به وصف و نام ليلي
اشكم ز همو شده است سيلي

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 7:42  توسط دانش  |